حیوا نات قسمت (دوم)
واژه ی طوطی معرب توتی است و معنای آن پرندهای است سبز رنگ که به عرف آن را طوطا نامند و شکرشکن، شکرفشان، شکرمقال، شکرینمقال، شیرینزبان، شیرینسخن، خوش نوا و خوش حرف که همه اینها از صفات اوست. ناگفته نماند که در ادبیات فارسی و خصوصا در بین اشعار شعرایی چون مولوی و عطار از طوطی و صفاتش که غالبا به آمیخته با صفاتی انسانی است، به نیکی یاد شدهاست.
بیشتر جمعیت طوطیها در مناطق گرم و حارهای و همچنین در مناطق معتدل نیمکرهٔ جنوبی پراکنده شدهاست. بیشترین تنوع گونهای این راسته در آمریکای جنوبی و استرالاسیا(منطقهای که شامل استرالیا و نیوزلند و جزیرههای جنوب غربی اقیانوس آرام میشود)است.از ویژگیهای مورفولوژیکی طوطیها که مختص این راسته میباشد میتوان به نـــوک کـج و قوی، قامت راست، پاهای قوی و پاهای پنجه دار که حالت زیگو داکتیل دارد اشاره کرد. رنگ اکثر طوطیها سبز میباشد که این رنگ با رنگهای روشن دیگر ترکیب شده است. گاهی نیز طوطیها دارای چندیدن رنگ مختلف هستند.
طوطیهای کاکــل دار(کوکاتوها)دارای تنوع رنگی از رنگ یـــکدست سفید تا یکدست سیاه هستند. ویژگی دیگر این خانواده وجود یک کاکل متحرک از جنس پر بر روی سرشان است. همینطور، حالت کمی از دیمرفیسم جنسی در این گونه دیده میشود. طوطی کوچک وزنی به اندازه ۱۰ گرم و طولی به اندازه ی ۸ سانتیمتر دارد در حالی که طوطی یاقوت به عنوان بزرگترین این راسته دارای طول ۱ متر طول و وزنی حدودا ۴ کیلوگرم است.
تغذیه در طوطیها بیشتر از مواد گیاهی مانند دانه، تخم گیاهان، غنچهها و .... میباشد. قابل ذکر است که عدهٔ کوچکی از این راسته حشرات و حیوانات کوچک چون موش های صحرایی را می خورند.
بیشتر طوطیها در حفره های درختان و صخرهها لانه سازی میکنند، تخمهای سفید رنگ می گزارند و جوجههای آشیان نشین دارند. طوطیها چون عدهای از کلاغها (کلاغ سیاه و کلاغ کبود)، از با هوشترین پرندگان در سطح جهان محسوب میشوند. قدرت تقلید صدای انسان در طوطی باعث شکار گونه های وحشی آن برای فروش به عنوان حیوان خانگی شده است.
شکار طـوطـی هـای وحشی بـه مـنظور فـروش آنها و یا برای تــفریـح نتنها باعث تخریب زیستگاهشان بلکه کاهش شمار آنها شده است.البته اداره ی حفاظت محیط زیست اخیراً اقداماتی را جهت مراقبت از زیستگاه این پرندگان زیبای در حال انقراض، انجام دادهاست که باعث حفظ سایر گونههای این پرنده شدهاست .
لاکپشتها خزندگانی هستند از راستهٔ لاکپشتسانان (Testudines).
بیشتر بدن لاکپشتها بهوسیله یک استخوان یا صدف غضروفی حفاظت شدهاست. این استخوان یا صدف از دندههای آنها مشتق شده.
از ۳۰۰ گونهٔ موجود برخی از آنها شدیداً در معرض انقراض قرار دارند.
لاکپشتها جزو جانوران خونسرد هستند.
از گونههای معروف آن میشود به لاکپشت زینی، لاکپشت چرمی و لاکپشتهای سهچنگالی اشاره کرد.[۱]
لاک پشت فراتی نوعی لاک پشت با لاک تقریبا نرم است که در خطر انقراض قرار دارد.
وزق
بسیاری نمی دانند که آیا میان قورباغه و وزغ تفاوتی وجود دارد یا نه؟ گرچه هردو دوزیست و خونسرد هستند ولی تفاوتهایی با هم دارند.قورباغه اندامی صاف،لیز و کشیده دارد واز وزغ خوشنماتر است اما وزغ خپله و دارای پوستی خشک و زگیل وار می باشد.بیشتر قورباغه ها دندان دارند ولی در بیشتر وزغها هیچ دندانی دیده نمیشود .وزغ و قورباغه هردو عمر طولانی دارند وگاهی به ۳۰ تا ۴۰ سال هم می رسد.وزغ از قورباغه کمتر تخم می گذارد با این وصف در ظرف یک سال بین ۴۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ تخم می گذارد. یک استثنا در مورد قورباغه گاوی وجود دارد که در هر فصل ۱۸۰۰۰ تا ۲۰۰۰۰ تخم می گذارد.در برخی از انواع وزغها نر نقش مهمتری در بیرون آمدن نوزاد از بازی میکند.مثلا در اروپا دیده شده که وزغ نر زنجیره های دراز تخمها را به دور پای خود بسته،آنقدر در سوراخی توی زمین می آرمد تا نوزادها آماده بیرون آمدن از تخم شوند.در آمریکای جنوبی وزغی زیست میکند که شکل عجیبی دارد،این وزغ حفره هایی در پشت خود دارد که تخمهایش در درون آنها رشد میکنند.در این حفره ها مایعی ریخته شده وبا پوست هم رویشان پوشانده شده.نوزادان وزغ آنقدر در همین حفره ها باقی می مانند تا لحظه ای که شکل وزغ کاملی به خود بگیرند . وزغهایی که در مناطق معتدل زندگی میکنند معمولا قهوه ای یا زیتونی هستند ولی وزغهای مناطق گرمسیری غالبا به رنگهای روشن هستند. نوزادان قورباغه و وزغ سه تا چهار ماه طول میکشد تا دم و آبششهای خود را از دست بدهند وحدود یک سال طول میکشد تا تبدیل به یک قورباغه یا وزغ کامل شوند.
قورباغه یا غوک جانوری دوزیست از راسته بیدمان (Anura).
رایجترین دوزیستان جهان قورباغهها و وزغها هستند. نوع بالغ قورباغهها عموما بدون دم و چمباته زده هستند، آنها پاهای بلند عقب برای پریدن و زبان بلند چسبناک برای گرفتن طعمه، دارند. معمولاَ قورباغهها بدن نرم و مرطوب دارند و در نزدیکی آبها زندگی میکنند. وزغها پوست خشک و زگیل مانند دارند و عمدتاً روی خشکی زندگی میکنند.
|
هر چند بیشتر میمونها در آب و هوای گرم زندگی می کنند میمون ژاپنی در قسمتهایی از شمال ژاپن که در طول 6 ماه از سال توسط برف پوشیده شده است می تواند زنده بماند این میمونها یاد گرفته اند که در زمستان بوسیله نشستن در چشمه های آب گرم آتشفشانی خود را گرم نگهدارند.
میمونها راسته ای از پستانداران هستند که شامل انسان نیز می شود و بدین جهت به این نام خوانده می شوند که برترین نمونه پستاندارانند و مغزشان کاملتر و پیچیده تر از هر جانور دیگری است. نخستینها از جهتی دیگر نیز ممتازترین نمونه پستاندارانند زیرا که از جمله اولین راسته هایی هستند که از نخستین شاخه نیاکان پستاندار خود جدا شده اند.
نزدیک به 65 میلیون سال پیش وقتی دوره خزندگان غول پیکر یعنی دایناسورها به پایان رسید پستانداران موجوداتی کوچک، نسبتاً به اهمیت و حشره خوار بودند و در سرزمنیهای مرطوبی زندگی می کردند که در آنها جنگل به صورتی که ما امروزه می شناسیم وجود نداشت. گیاهان اصلی آن دوره سرخسها و مخروطیها بودند. گیاهان گلداری نیز اینجا و آنجا می روییدند که بعدها مبداء و منشاء جنگلهای عظیمی شدند و به رستنیهای سبز و قهوه ای رنگ کره زمین روشنی خاصی دادند. پیش از پیدایش این جنگل ها بیشتر جاها را آب فرا گرفته بود و در هر گوشه ای چندین باتلاق یا دریای جدا افتاده دیده می شد.
در دوره ای که کره زمین دستخوش تغییرات بزرگ جغرافیایی شده بود نخستین پستانداران از نوع نخستیها پا به عرصه زندگی گذاشتند این تغییر یا انقلاب بزرگ که میلیونها سال به درازا کشید و دگرگونی هایی در خشکی ها، آب و هوا و پوشش گیاهی کره زمین پدید آورد انقلاب لارامید نامیده می شود. در جریان این انقلاب تعادلی که تا آن زمان در دنیای جانوران وجود داشت به هم خورد دایناسورها برای همیشه از میان رفتند و پستانداران، پرندگان و حشره ها بر جهان حیوانات مسلط شدند جنگلهای پوشیده از درختان خزان دار و گلدار، حشره ها را به سوی خود جب کردند و حشره ها نیز پرندگان و پستانداران را به سوی خود کشیدند.
تقریباً 60 میلیون سال پیش یعنی در دروه پائوسن انواع پستانداران اولیه بیش و کم شبیه به هم بودند آنها بدنی کشیده و بلند، دست و پای کوتا، چشمانی کوچک و لی بینی ای فوق العاده بلند و متحرک داشتند. حشره خوارانی که چون تشی یا شرو و نخستیها یا گوشتخواران تفاوت جسمانی چندانی با هم نداشتند آنها همگی غذای نسبتاً مشابهی اشتند وانواع حشره ها، کرمها، و بزمجه های کوچک را می خوردند و زندگی یکنواختی هم داشتند.
پس از آن جنگلها سر از خاک برآوردند واین پستانداران اولیه نیز رفته رفته به گروههای جداگانه و کاملاً مشخصی تقسیم شدند بستر جنگلها زیستگاه حشره خواران و پستانداران کوچک باقی ماند در حالی که آسمانه آنها یعنی روی درختهایشان جایگاه نخستیها شد. نخستیها با گزینش یک چنین زیستگاهی مجبور شدند خود را به غذاهای جوراجور تازه عادت دهند به جای حشره هایی که به حد وفور در روی زمین یافت می شد انواع محصولات درختی مانند برگ ، میوه ، جوانه و گل هم به فهرست غذاهایشان افزودند همچنان که جثه نخستیها در جریان تکامل تدریجی بزرگتر می شد گیاهان جای حشره ها را در غذای روزانه آنها گرفتند امروزه فقط کوچکترین نخستیها مانند مارموزتهای آمریکای جنوبی بخش عمده ای از خوراکشان را از حشره ها تامین می کنند.
زندگی درختی نسبتاً سریع شکل ظاهر نخستیها را دگرگون ساخت و پس از 10 میلیون سال یعنی در دوره ائوسن تقریباً مسلم بود که موجوداتی که می توانند از درختان بالا بروند از آبها شنا کنان بگذرند ودر روی شاخساران جست و خیز کنند همان میمونها و آدم نماهای آینده خواهند بود.
نخستیهای دوره ما به دو گروه اصلی تقسیم می شوند پروزیمین ها وآدم سانان که آنها را نخستیهای پست و عالی هم می نامند. پروزیمین ها که معنای لغوی آن پیش از میمونها یا میمونهای اولیه است نماینده مرحله انتقال از پستانداران حشره خوار اولیه به میمونها هستند. پروزیمین ها که در افریقا و ماداگاسکار و آسیای جنوب شرقی زندگی می کنند به شش خانواده اصلی تقسیم می شوند شروهای درخت زی( که تصور می شد بیش از همه شبیه پستانداران اولیه ای باشند که آدم سانان شاخه ای از آنهایند) شبروحها، ایندریس ها، آی آی ها، لوریس ها و سرانجام تارسیه ها. در این کتاب ما به بررسی آدم سانان عالی به استثنای انسان می پردازیم که به 5 تیره تقسیم می شوند. این جانوران از نظر پراکندگی جغرافیایی اندازه جثه، چگونگی زندگی اجتماعی رفتار و مهمتر از همه میزان هوش با هم اختلاف فراوان دارند از 5 خانواده آدم سانان عالی، سه خانواده در افریقا و آسیا و دو خانواده در آمریکای جنوبی یافت می شوند.
روی هم رفته میمونهای آمریکای جنوبی را میمونهای دنیای جدید و میمونهای دیگر بخشهای جهان یعنی بابونها ، لانگورها و ماکاک ها را میمونهای دنیای قدیم می نامند بین میمونهای دنیای قدیم و دنیای جدید از نظر اندازه بدن، شکل دندانها، بینی، جای انگشت شست، دم و نشیمنگاه تفاوتهای اساسی وجود دارد.

میمونهای دنیای قدیم خانواده بسیار بزرگ و گوناگونی را تشکیل می دهند که به دو شاخه اصلی تقسیم می شود. شاخه اول در برگیرنده گنونها، ماکاک ها و عنترها و بابونهای همه چیزخوار است. شاخه دوم شامل لانگورهای جنوب شرقی آسیا ومیمونهای کولوبوس افریقا می شود این میمونها فقط از برگ درختان تغذیه می کنند و به همین دلیل، برگخوار نامیده می شوند. دستگاه گوارشی این میمونها با میمونهای همه چیز خوار بکلی تفاوت دارد مثلاً لانگورها معده دگرگونی یافته ای دارند که بی شباهت به معده گاو و دیگر جانوران علفخوار نیست.
در حدود 200 گونه از نخستیان (میمونها)در آفریقا آسیا و نواحی مرکزی آمریکای جنوبی وجود دارد این شش نمونه تعدادی از گونه های مختلف و رفتارهای اجتماعی آنها را که در گروه وجود دارد نشان می دهد
سبیدها ومارموزت های دنیای جدید تمام غذای خود را تقریباً از خوردن برگ درختان بدست می آورند و بیشتر اوقاتشان را روی درخت می گذرانند و جثه آنها عموماً از جثه میمونهای افریقایی کوچکتر است.
سرانجام آدم نماها به دو خانواده تقسیم می شوند: آدم نماهای کوچک که شامل گیبون و سیامانگ و آدم نماهای بزرگ که شامل گوریل ، شامپانزه و اورانگوتان می شوند با وجود تفاوتهایی که 5 خانواده نخستیهای عالی را از هم متمایز می سازد همگی صفات مشترکی دارند که آنها را از دیگر پستانداران مشخص می کند.
بیشتر خانواده میمونها روی درختان زندگی می کنند آنها عمدتا" در جنگلهای استوایی آفریقا آسیا و آمریکای شمالی زندگی می کنند چشمهایی رو به جلو آنها را قادر می سازد تا زمانی که روی شاخه تاب می خورند و وقتی که حشرات تیز پرواز را برای خوردن شکار می کنند بتوانند فاصله ها را دقیقا" تشخیص دهند میمونها از دستهای گیره ای و پاهای خود برای گرفتن شاخه ها و گرفتن غذای خود استفاده می کنند برای یک میمون درخت نشین مشکل است که بتوان از میان شاخ و برگ متراکم درختان دیگران را به خوبی ببیند در نتیجه آنها از طریق صحبت کردن با همدیگر ارتباط برقرار می کنند.
حس بویایی
به طور کلی می توان گفت جانوران درخت زی برای بقای خود کمتر از جانوران زمین زی به حس بویایی خود متکی اند. برای جانوران درنده، چه شب رو و چه روز رو داشتن حس بویایی قوی بسیار ضروری است. نخستیهای عالی، جانوران دیگر را شکار نمی کنند و به جز میمون دوروکولی آمریکای جنوبی هیچ یک شب رو نیستند.
در نخستیهای عالی حس بویایی از نخستین روزهای گام نهادن در مسیر تکامل اهمیتش را از دست داد و در نتیجه ساختمان بینی شان ساده تر و نوک آن کوتاهتر شد. از همین جاست که صورت بیشتر نخستیها پهن است یکی از ویژگیهای بینی پستانداران این است که نوک آن از یک ورقه پوست مرطوب و بی مو پوشیده شده است. لب بالایی پستاندارانی مانند سگ و گربه شیاردار است و لثه پشتی چسبیده است. نوک بینی نخستیهای عالی خشک و مودار و لب بالا آزاد است. این آزادی لب بالا ابهت بیشتری به چره جانور می دهد.
حس بینایی
معمولاً ضعیف شدن یک حس یه قوی تر شدن حس دیگری منجر می شود و این درست همان چیزی است که در نخستیهای عالی دیده می شود. حس بینایی نخستیهای عالی بسیار قوی است و می توانند هر چیز دور یا نزدیک را به خوبی ببیند رنگها را از هم تشخیص می دهند و طول و عرض و ارتفاع را هم متوجه می شوند(دید سه بعدی دارند). این خصوصیت زاییده تغییر محل حدقه های چشم در جمجمه است چشمهای بیشتر پستانداران در طرفین صورت قرار دارند و میدان دید دو چشم بر هممنطبق نمی شود و نمی توانند اشیاء را سه بعدی ببینند در نخستیهای عالی حدقه چشمها به هم نزدیکتر شده است و نتیجتاً میدان دید چشم ها تا حدودی نتیجه کوتاه و باریک شدن بینی و ضعیف تر شدن حس بویایی بود. دگرگونی تکاملی حس بینایی به بزرگتر شدن مرکز بینایی در پشت مغز(لبه پس سری) منجر گردید و شکل پیازی پشت جمجمه نخستیهای عالی نیز از همین دگرگونی ناشی شده است.
حس شنوایی
بر خلاف گوشهای بزرگ و پر تحرک پستاندارانی چون خرگوش صحرایی که مثل رادار بشقاب مانندی دائماً به این سو و آن سو تغییر جهت
می دهند گوش نخستیهای عالی کوچک، ساده و بی حرکت است. جانور با چرخاندن سر از یک سو به سوی دیگر می تواند بفهمد که منبع صدا کجاست
طبیعی است که پستاندارانی که می توانند هردو گوش خود را به طرف منبع صدا بگردانند بر جانورانی که نمی توانند چنین کنند امتیاز دارند، ما قدرت دید استثنایی نخستیها این نقیصه را جبران می کند.
حس بساوایی
به موازات تکامل حس بینایی همترین اصلاح در حس بساوایی خستیها حساس شدن سر انگشتان به عنوان اندامهای لامسه بود. پستانداران دیگر برای تماس با جهان پیرامونشان از بینی، دهان و موهای بسیار حساس سبیل خود استفاده می کنند اما نخستیها می توانند از 20 سر انگشت بسیار حساس دست و پا نیز بهره گیری کنند. جانور معمولاٌ از پاهای خود برای نگاهداشان بدنش و از انگشتان دستهایش برای کشف حسی و تماس با اشیاء استفاده می کند.
شالوده این پیشرفت تکمل و چنگالی شدن ناخنها است. چنگالها که از نوک انگشتان بیرون می آیند برگشته و بلند و اغلب خیلی تیز هستند در حالی که ناخنها که در پشت نخستین بند سر انگشتان می رویند کوتاه و نسبتاً مسطح هستند. در نتیجه نوک انگشتان که دیگر مانعی مانند چنگالهای برآمده بر سر راهشان نبود، توانستند به عنوان اندامهای لامسه تکامل یابند.
علاوه بر نقش مهمی که انگشتان در لمس کردن اشیاء دارند قدرت گیرندگی شان نیز زیاد است گرفتن با حرکات هماهنگ همه انگشتان از جمله انگشت شست که به دور شئ می پیچند و آن را محکم یه کف دست می چسبانند میسر میشود و این حالتی است که فقط در صورت نبودن چنگال تحقق پیدا کند. شست از چهار انگشت دیگر مجزا است و تا حدودی مستقلاً حرکت می کند و این ویژگی مخصوصاً در آدم نماها و میمونهای دنیای قدیم خیلی تکامل یافته است. در این گروه از نخستیها می گویند شست حالت تقابل دارد. انگشت شست هنگامی که برای گرفتن یک شئ به طرف کف دست می چرخد در حول حور خودش 90 درجه گردش می کند به طوری که پس از پایان حرکت، نوک شست درست رو در روی نوک چهار انگشت دیگر قرار می گیرد. شست میمونهای دنیای جدید قدرت چنین گردشی را در حول محور خود ندارد و در نتیجه نمی تواند کاملاً در مقابل چهار انگشت دیگر قرار بگیرد. شستی که در مقابل انگشتان دیگر قرار بگیرد. انجام دادن کارهای بسیار حساس دستی را ممکن می سازد. مثال جالب این توانایی جوییدن بدن یکدیگر در نزد میمونهای دنیای قدیم است. که با کمال دقت لا به لای موهای یکدیگر را برای در دور کردن ذرات ریز کثافات و پوسته های شوره بدن جستجو می کنند.

سرانجام باید از مهمترین و برجسته ترین صفت اختصاصی نخستیهای عالی یعنی توانایی راست نشستن، راست ایستادن و حتی راست راه رفتن روی دو پا نام برد. البته پستاندارانی مانند کانگورو روی دو پا راه می روند یا درست تر آنکه جست میزنند راه نمی روند. ققط خرسها به طور طبیعی روی دو پا راه می روند ولی آنها نیز چنانچه در سیرکها تربیت نشده باشند نمی توانند بیش از چند قدم روی پاهای خود راه بروند برخی از نخستیهای عالی به دلایل مختلف مثلاً برای حمل خوراک در بغلشان مسافات زیادی را روی دو پا راه می روند یا می دوند، شامپانزه ها ، میمونهای ماکاک ، میمونهای عنکبوتی، گیبن و گوریل به واسطه مهارتی که که در راه رفتن روی دو پا دارند معروفند ولی در مقایسه با راه رفتن انسان، خیلی ناشی به
نظر می رسند.
توجه مخصوصی که دانشمندان به نخستیها نشان می دهند بیشتر به این جهت است که انسان از انواع آنها است. جالینوس فیلسوف بزرگ یونانی اهل پرگامو، نخستین کسی است که 2000 سال پیش به این موضوع پی برد و به شاگردان خود یاد داد تا به جای شکافتن کلبد انسان کالبد میمون را بشکافد زیرا به گفته خود او آدمسانان بیشترین همسانی را به انسان دارند. این همسانی چیزی به مراتب بیش از شباهت در ساختمان ظاهری بدن است. زیرا شامل بیماریهایی نیز می شود که انسان و دیگر آدم نماها مستعد ابتلا به آنها هستند ولی پستانداران دیگر مستعد ابتلا به آنها نیستند به این ترتیب نخستیها از یک جهت بررسی گذشته انسان و میراث تکاملی او است.
بیشتر نخستیان در گروههای اجتماعی زندگی می کنند گروههای اجتماعی از گروههای 2نفره (یک جفت میمون دراز دست)تا گروه بوزینه زشت درنده خوی آفریقا و عنترهای دم کوتاه که گروههای چند صد تایی را تشکیل می دهند متغیر هستند نخستیان جزء هوشیارترین حیوانات هستند رفتار درون اجتماعی آنها معمولا" پیچیده بوده و مکاملات بین افراد گروه همگی دارای اهمیت می باشند آنها بوسیله تعدادی سیگنال(علامت بصری)صدا بو و لمس کردن با یکدیگر مکالمه می کنند.