رو زی بچه های کلاس سوم چهار مدرسه  امام رضا(ع)می خواستن بدون خبر دادن به معلمان ومدیر مدرسه به جایی بروندآن هانمی دانستند می خوا هند به کجا بروند اما می خواستن بروند

آن ها از مدرسه حرکت کردند تا این کهاز جنگل سر در آورد نا گهان به خودشان آمدند ودیدند که

دورو برشان پر از مار هاست  نا گهان پدر ومادرها متوجه شدند که آن ها کجا یندو بچه ها شاننس آوردندکه پدر ومادر آن ها نزدیک بودند وزود مار هارا فراری داذند وبچه ها یاد گرفتند که با پدر ومادرشان

به جایی بروند